![]() |
![]() |
|
| تقدیم به کسی که لحظه ای با او بودن مانند نسیم سحر گاهی زود گذر است... |
|
به نام او که نامش آرام بخش قلب هاست
شبی از شب ها , ای تو آیینه ی هر پاکی ای پاک با تو باور کردم که جهان خالی از آینه ی پاکی نیست شبی از شب ها یاد من پاورچین , پاورچین از در خانه برون رفت, من نداستم کی باز آمد و کجا بود آن قدر بو بردم که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت شبی از شب ها تو مرا گفتی شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود شب , شب گشتم به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه ی جاودانه میخواهم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:26 توسط گلاره |
|
|
به نام خدایی که در این نزدیکی ست خدایا، اگر آسمان هزار پاره شود یا اگر خالی از ماه و ستاره شود، مهم نیست.همین که تو در هوا جریان داری و در شبنم ها می درخشی و با عطر گلها منتشر می شوی، کافی ست. خدایا، اگر کوه ها فرو بریزند و سنگریزه شوند و قناری ها دیگر نتوانند آواز بخوانند و سنجاقک ها پرواز را فراموش کنند، مهم نیست.همین که تو به حرفهایم گوش می کنی و اجازه می دهی گاهی اوقات به چشمهای مهربان تو چشم بدوزم و اشکهایم را دانه دانه بشمارم و تقدیمت کنم، کافی ست. خدایا، اگر دریاها و اقیانوس ها خشک شوند و سهم من از جنگلها حتی یک مداد سیاه هم نباشد، مهم نیست. همین که تو از آن بالا من را میبینی و نامم را در دفتر خاطرات خود می نویسی و به من یاد می دهی چگونه همه را دوست داشته باشم، کافی ست. خدایا، اگر روز هرگز شب نشود و پای شب هرگز به مرز صبح نرسد، اگر خورشید سردتر از حرفهای من شود و مهتاب برای همیشه به خواب برود، مهم نیست.همین که تو صبح زود مرا بیدار می کنی تا دست و رویم را در رودخانه ملکوت بشویم و راز دلم را با تو بگویم، کافی ست. خدایا، اگر دیوارها راه مرا سد کنند و زمین و زمان تا می توانند به من بد کنند، مهم نیست.همین که تو هنوز پوست چروک خورده ی مرا به خاطر داری و مزارع گندم و باغهای نارنج را به اتاقم می آوری، کافی ست.
وای ، باران
اگه نتونستم بعضی از دوستای خوبم را واسه این آپ خبر کنم معذرت میخوام اگه نمیتونم بهتون سر بزنم شرمنده متاسفانه زیاد وقت ندارم میدونم حالا حالا هم نمیتونم بیام دلم واسه همتون تنگ میشه به خصوص داداش سلیمون گلم مواظب خودتون باشید براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم
وقتی دلتنگت نمیشوم احساس گناه میکنم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 18:29 توسط گلاره |
|
|
می خواهم
آری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
آه ! اما دل من باز هم افسرده است! نرم و اهسته ببار ای باران! روز و شب در پی هم و بشوی انچه پلیدی از اندیشه ی ما...
آه باران باران! ابرهای دل من میگریند.
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر !
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:4 توسط گلاره |
|
|
خدايا تو را همه جا ميبينم. در قطره هاي درشت باران،گريه هاي سادهء كودكان،
این یادداشت ها را برای تو مینویسم برخی فکر میکنند چقدر دنیای من و دخترانی چون من کوچک است که با کوچکترین گوشه ی چشمی دل میسپاریم و تمامی غم ها را فراموش میکنیم. اما فکر میکنم چه قدر دنیای من و دخترانی چون من فراخ است و گسترده که به راحتی میگذریم. می بخشیم و از بالا نگاه میکنیم مگر من یا دختری چون من از زندگی چه میخواهد؟ جز دوست داشتن و دوست داشته شدن؟ این را باور کن برای ما در این دنیای کوچک همین کافی است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:8 توسط گلاره |
|
هنوزم یکی نشسته روی ابرا نگران کفترای یا کریمه دیگه وقت خنده های بی بهونس چشم من گریه نکن خدا کریمه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 16:52 توسط گلاره |
|
اكنون دير گاهی است
می جویمت
چنان که لب تشنه
آب را می خواهمت
چنان که تن خسته
خواب را
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" شیرین تر از دیدار هر روزت چیزی نمیخواهم شیرین شیرین باش """ زیباتر از تمام جهانم من زیرا تو، در تمامی من سبز گشته ای! """ خیال خواب تو، -خفته است در خماری چشم شب! جهان به مخمل سبز امید می ماند.
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" نگاه کن آسمان را چقدر آبی است چون تمام ابرهای دنیا را به من داده تا چشمانم ببارد در زمستان پس دیگر بگو چرا؟؟؟چشمانت عزادار است؟؟؟
اگر این پنجره ها باز شود آسمان آبی به درون می آید و من از هر ابری تکه ای بردارم پر قو ,پر غاز ,پر مرغ دریا خانه ای خواهم ساخت از سپیدی پاکی سقف آن مهتاب است پنجره ها از نور پرده ها از گل یاس سقف از مهر, رنگ از شور همه اسباب از عشق و هوایی از تو...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:59 توسط گلاره |
|
|
اي سراپا همه خوبي، تک و تنها به تو مي انديشم! همه وقت، همه جا، من به هر حال که باشم به تو مي انديشم! تو بدان اين را تنها تو بدان، تو بيا، تو بمان با من تنها تو بمان. جاي مهتاب به تاريکي شب ها تو بتاب! من فداي تو، به جاي همه گل ها تو بخند! اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز. ريسماني کن از آن موي دراز، تو بگير! تو ببند! تو بخواه! پاسخ چلچله ها را تو بگو. قصه ي ابر هوا را تو بخوان! تو بمان با من، تنها تو بمان! در دل ساغر هستي تو بجوش! من، همين يک نفس از شعله ي جانم باقيست، آخرين جرعه ي اين جان تهي را تو بنوش
لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ .سرخ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:45 توسط گلاره |
|
تورا من به اندازه ی اسمان دوست دارم تو را من به اندازه ی بی کران دوست دارم تو خود آسمان , تو خود بیکرانی ,عظیمی تورا من من به قدر خودت در جهان دوست دارم تو جاری شدی در رگم, در تمام و جودم تو آبی, تو را چون نهالی جوان دوست دارم تو روح منی ,بی تو من مرده ام, هیچ هیچم تو جانی ,ولی من تو را بیش از آن دوست دارم تو را با امیدی که مرغابی بی پناهی پرد سوی دریاچه ای بی نشان دوست دارم تو سرشار عطری ,تو شور آفرینی ,تو سبزی تو را چون گذرگاه پروانگان دوست دارم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 توسط گلاره |
|
|
سلام .سلام .سلام ,
امشب تولد وبلاگ منه .نمیدونم چی بگم همیشه فکر میکردم اگه این وبلاگو بسازم کلی حرف برای گفتن دارم ولی حالا میبینم هیچی نمیتونم بگم به جز "سلام" به هرچی عشق و مهربونی و صداقته سلام به تموم ادمایی که این نوشته ها را میخونن بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم تو اخه مسافری , خون رگ اینجا منم تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو تن ما تشنه ترین , تشنه ی یک قطره ی آب
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" دل من می سوزد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستو ها رابشکستند و کبوترها را آه کبوترها را... و چه امید عظیمی به عبث انجامید. دل من در دل شب خواب پروانه شدن میبیند مهر در صبح زمان داس به دست خرمن خواب مرا میچیند شیشه ی پنجره را باران شست چه کسی اما از دل من نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ..... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور وای, باران ,
باران,
پر مرغان نگاهم را شست!
منم شبیه این دخترم تنها توی اتاقم خسته از دل مشغولی های این دنیا منتظرم تا وقتش برسه البته من با این دختر یه تفاوت بزرگ دارم اونم اینه که من خدا را دارم کسی که هیچ وقت فراموشم نمیکنه کسی که به اندازه ی همه ی مردم این دنیا دوسم داره. کاش منم همونقدر دوسش داشتم ..... کاش انقدر سرگرم این دنیا و اسباب بازی هاش نمیشدم کاش...کاش...کاش.... اخه تا چه موقع این کاش گفتن ها ادامه داره تا کی باید دوری از کسی که این همه منو دوست داره را تحمل کنم خدایا کمکم کن.......... خستم خدایا خستم از این همه گناه خستم دارم تو این باتلاق دست و پا میزنم هیچکس کمکم نمیکنه هیچکس فریادی که تو حنجرم خفه شده را نمیشنوه امیدم تویی !!!خدا جون دستمو بگیر منو بیرون بیار منو تنها نذار........ کمکم کن........................ میخوام عوض بشم میخوام بشم همون دختر ۲ سال پیش به چه گناهی منو از خودت دور کردی برای چی انقدر مجازات واقعا مستحق این همه دوری از تو هستم؟؟؟ میخوام زنده بشم میخوام جون بگیرم بهم نفس بده ایمان بده کاش دستم اونقدر قدرت داشت تا بتونه تمام حرف دلمو در قالب واژه ها بهت بگه... کاش........ کاش........... کاش......... خدایا خودت میدونی چقدر سخته انسان بودن به معنای واقعی پس تنهام نذار...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 22:27 توسط گلاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ستاره از دور مرا به وسعت خویش میخواند، ستاره پنجره ی بسته را نمیداند
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|